
ﺖﺴﺎﺑﻴﺯ ﻰﮔﺪﻨﺯ
بگمانم هانرى كربن بود كه مى گفت ايرانيها با جهان خيال رابطه عميقترى دارند تا با جهان واقع بيروني. اين ادعا البته چندان دور ازحقيقت نيست. چنانچه دستگاه حكمت ايرانى را پيش رو اّوريم ميبينيم كه براستى ايرانيان در بررسى ضوابط جهان بيشتر به جنبه هاى متافيزيكى پرداخته اند تا به فيزيك خاكدان هستي. پيشروى بعضى از اين انديشمندان در تعيين ضوابط متافيزيكى اّنچنان شگفت اّور است كه گاه اّدم را بياد اّثار انديشمندان غربى در حيطه فيزيك مياندلزد (براى مثال رجوع كنيد به اّثار شيخ حسن احسايى يا ملاهادى سبزوارى).به همين دليل است كه خواب در حكمت ايرانى مقام خاصى دارد و بر همين اساس قوه خيال منشا و خاستگاه همه ابزار شعور تلقى ميگردد. كربن در كتاب ارض ملكوت اّورده است :
” اما در مورد شان و مرتبت عالم خيال والمثال و صور مثاليه، اين مراتب با موقع و مقام واسط و ربطى كه بين عالم عقلى و جهان حسى دارند تعريف و توصيف شده است. و از يك جانب صور محسوسه و حسى را از عالم مادى بيرون برده صورت مجرد ميدهد و از اّنها خلع ماديت ميكند، و از جانب ديگر صور عقليه را وجهه خيالى و مثالى بخشيده بدانها شگل و بعد و جهت ميدهد، از بكطرف عالم مثالى مظهر و ممثل (ممثول) صور حسيه است و از جانب ديگر مظهر و متوازن با صور عقليه مبياشد. همين وضع و مقام واسط و برزخى است كه اصول و موازينى خارج از حيطه انديشه، در هركجا كه قوه خياليه در معرض انحطاط و سقوط به درجه «خواهش و ميل طبع و هوس» باشد و تنها امور خيالى و واهي، خلاف حقيقى از خود بتراود كه بتواند به هرزگى و انحراف بدل گردد، بر اّن تحميل ميكند. و همين نكته حاكى از تمام تفاوت و تمايزى است كه سابقا پاراسلس بدرست بين خيال صادقه (تخيل حقيقي، تخيل به معناى حقيقى و صادق اّن) و پندار واهى و اشباح خيالى قاىل بود.“
تصادفا اّنچه كربن را مجذوب فرهنگ و حكمت ايرانى كرده بود، اعتقاد به جهان برزخى بود كه اين اعتقاد ضرورتا پاى قوه خيال را بعنوان منشا همه مدركات بشر بميان ميكشيد.
ميخواهم چيزى در رابطه با فيلم زندگى زيباست بنويسم زيرا اين فيلم دقيقا همان جذابيتهايى را دارد كه نمونه اش را در فرهنگ ايرانى سراغ دارم.همه چيز زاييده تخيل است و بس. دنياى خيال است كه سازنده جهان بيرونى ماست. اّدم بايد بتواند در قلب اين جهان بيروني، جهان خيال خودش را با همه اسباب و ادواتش بتند. و اگر جهان بيرونى نقصى دارد براى اين است كه جهان خيال خام است و هنوز پخته نيست.
البته اين كه ميگويم طنين جنون دارد و در واقع شناخت چنين اّدم خيالپردازى از ديوانه سخت است.
اّنچه تخيل خلاق را از جنون متمايز ميسازد دخالت عقل فعال در اّن است. در حالت ديوانگي، عقل فعال دخالتى در تخيل ندارد ولى در دومى همه خيال زاييده اوست. ظاهرا ايرانى ها در اين نوع از فعاليت ذهن اّمادگى و استعداد خوبى دارند. تصادفا دلبستگى من به فيلم « زندگى زيباست» از همين روست. اين فيلم گوياى اين حقيقت است كه در بطن جهان بيرونى اّنچه ناجى تاريخ است همان تخيل فعال است. پدر در اين فيلم مدام به پسرش دروغ ميگويد، يعنى جهان بيرونى را اّنچنان وصف نميكند كه ديگرانش ميبينند، بلكه تعبيرى خاص و عجيب از اين جهان بيروني، از اين زندان، از اين لجنزار ارايه ميدهد. اين تخيل فعال اّنچنان در او شدت دارد كه همه اين لجنزار در نظر او رنگ ميبازد، قواعد زندانبان به جملات مسخره يا قواعدى بازيگوشانه ترجمه ميشوند، شعارهاى دهشتناك فاشيستى به لطيفه هاى خنده دار تبديل ميشوند، و حتى صحنه اعدام وى به يك بازى خنده دار تبديل ميشود. جهان خيال از اين جهان بيرونى برتر است و به همين دليل بر اّن پيروز ميشود. زندانبانان و جيره خواران شيطان ميگريزند و تانك پيروزمند از جهان خيال بيرون مياّيد و به جهان بيرونى رخنه ميكند تا پاداش وفادارى كودك به جهان خيال را در دستش بگذارد، كودك بر فراز تانك مينشيند، همان تانكى كه پدرش در خيال برايش ساخته و پرداخته است، كمر پدر براى ساختن همين تانك خميده بوده است. « زندگى زيباست» تعبيرى از مخالفانش ارايه ميدهد كه با اين نظر همخوان است. زندانبان و دست پروردگان شيطان چه كسانى هستند؟ اينها اّدمهايى هستند كه از تخيل فعال بدوراند و در جهان چيستانهاى بى سروته سردرگم اند. پدر براى نزديكى با يكى از اين زندانبانها، معمايى در گوشش نجوا ميكند كه موضوعش «زمان» است. مرد زندانبان اّنچنان سردرگم و از دست رفته مينمايد كه پدر وادار ميشود تا جواب اين معماى سهل و ساده را در گوشش نجوا كند: جواب اين معما و بلكه جواب همه چيستانها «زمان» است. اّنكس كه در تخيل فعال دستى دارد بخوبى ميداند كه نفوذ خيال به جهان بيرونى دير و زود دارد ولى سوخت و سوز ندارد.
خيال، مدخل ما به جهان ديگر است، جهانى كه سامان بخش اين جهان است. گاه دريچه اى به اّن جهان باز ميشود و نورى از اّنجا به خاكدان هستى ما ميتابد. اين دريچه مستقيما به خيال ما گشوده ميشود و اصلا ميتوان اّندو را يك چيز قلمداد كرد. قابليت و توانايى انسانها در دريافت اّن نور يكسان نيست و بهمين دليل ما با طيف مدرجى روبرو هستيم كه از جنون تا تخيل فعال را دربرميگيرد.
« زندگى زيباست» شرح و ستايش تخيل فعال است. و مرد همه طبع شوخش را مديون خيال پردازى اش است. اين خاكدان در مشت او حكم خميرنرمى را دارد كه وى اّنرا به شكل دلخواهش درمياّورد. به زنش نيز تخيل مى اّموزد و زن بيدرنگ اثر معجزه اّساى دعايش را ميبيند وقتيكه پيرو دعايش بيگانه اى سرميرسد و كلاه خيس و باران زده مرد را از سرش برميدارد و كلاه خشك خود را بر سر او مينهد. بارى اين مرديست كه بى ترديد برخوردار از فره ايزديست، بفرمان او پاتختى بيجان، جان ميگيرد و راه ميرود و اصلا اوست كه پايان دهنده اين جنگ مسخره و بيهوده است.
بيژن كريمى